پائيز را دوست دارم
بادوزان را و رنگ رزان را
وقتي كه شانه باد، گيسوان بيدهاي مجنون را واژگون مي كند
وقتيكه زير پايم، صداي خش خش برگها به گوش مي رسيد
ترانه پائيز، ريختن نيست
آويختن است
وقتي كه آواز نسيم را، درختان زمزمه دارند، پائيزانه در بهارند،!
وقتي پرندگان در بال بال كوچ ... مي آيند و مي روند
كدام كوچ ... كوچ ماندن و افتادن ... سادگي و افتادگي!
پائيز كه مي آيد، مست مي شوم، هست مي شوم
پائيز فصل تواضع طبيعت است ... فصل ريختن از خود و افتادن از بام مقام
پائيز را دوست دارم ... آري،!

حاشیه ـ سلام
،سلام به همه پاییزی های گل
،مشل همیشه پست های من تقدیمیه چیکار کنیم آخه ما دوستامون رو خیلی دوست داریم
، این پست هم تقدیم میشه به « داداش حسین» و « آیناز خانم گل » و ممنونم از همه دوستان عزیزم که بهم سر میزنن
+ نوشته شده در شنبه 29 مرداد1384ساعت 8:27 بعد از ظهر  توسط پاييز طلايی
|
پائیزم٬ دخترم از خواب برخیز
پائیز آمده٬ تو هم با او بیامیز
پائیزم٬ دخترم آغوش وا کن
تابستان ملال انگیز بگذشت
پائیز خنده بر لب آشنا کرد
پائیزم، دخترم چون خنده ی صبح
امیدی می دهد در خنده ی تو
به چشم خویشتن می بینم از دور
پائیز دلکش٬ آینده توست
پائیزم٬ دخترم صحرا هیاهوست
چمن به زیر برگهای رنگ به رنگ است

حاشیه ـ سلام
،از همه شما که نظر میدین ممنونم
،این پست هم تقدیم میشه به ((فرزندپاییز))
، امیدوارم از این عکس هم خوشتون بیاد
+ نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد1384ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط پاييز طلايی
|
در سرزمين آرزوها منتظر ورودت هستم
هزاران چشم براي ديدنت باز مانده اند
هزاران قلبي كه مي گويند دل تنگت شده اند
التماس قلبم را مي شنوم
زماني كه هستي بهترين لحظه ها
درتنهائي روياها صدايت مي زنند
دنياي من چيزي غير از تو نيست
راه رسيدن به تو گذشتن ازفصل خورشيد است
ديگر چيزي مثل تو وجود نخواهد داشت
در تاريكي شب صدايت مي كنم
تا صدايت را بشنوم و تورا درعمق وجودم احساس كنم
در عمق قلبم آتشي است . قلبي سوزان
در عمق قلبم آرزويي است . آرزوي با تو بودن

حاشیه ـ سلام
،این عکس رو تقدیم می کنم مینا خانم
،ممنون از همه دوستان از اینکه از عکسها خوششون اومده
+ نوشته شده در دوشنبه 10 مرداد1384ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط پاييز طلايی
|
و اما پاييز ؛ فصلي که درختان، بي خويشتن مي شوند. و اشک شوق از در چشمان آسمان حلقه مي زند، و مي بارد. و پاييز آغاز مي شود. با نيلوفراني که تا انتهاي بي خويشتني مي پيچند و مي پژمرند. در حالي که هنوز با شکفتن گلهايشان؛ رسيدن سحر را مي سرايند.
و پاييز برگريزان. انگار در هواي باراني دوست داشتن، ناگهان خدا به درختان نگاه کند! انگار باد سرد پاييزي، از ناکجا، راز دوست داشتن را به گوش همه برگها زمزمه مي کند، و درختان را هوش از سر مي برد. و انسانها در پي سرما، همچنان لباس عادت به ذهن خود مي پوشند!

حاشيه- سلام. سلام به همه پاييزي ها
، همه ستاره ها. سلام به همه دوستاي خوب
. از همه شما ممنون که پيام ميذاريد
. و همينطور از شماها که پيام نميذاريد
اما دارين مي خونين! 
+ نوشته شده در شنبه 1 مرداد1384ساعت 5:28 بعد از ظهر  توسط پاييز طلايی
|