سلام
نمیدونم چطوری شرو کنم آخه من جز شعر چیزی ننوشتم
یه عضرخواهی از آجی شیوای گلم دارم واسه اینکه تولدشو فراموش کردم

بدشم یه تشکر خشکو خالی از علیرضا جان عزیز واسه درست کردن قالب بلاگم
ولی ناراحتم واسه تموم شدن پاییز
میدونین چقدر دلم میگیره تا دوباره پاییز بر گرده

شب یلداتون مبارک

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1384ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط پاييز طلايی
|
تو که باور می کنی
هیچ کسی باور نکند، تو که باور می کنی
هیچ کسی نشنود، تو که می شنوی
هیچ کسی نفهمد، تو که می فهمی
هیچ کسی نبیند ، تو که می بینی
هیچ کسی نشناسد، تو که می شناسی
هیچ کسی نپذیرد، تو که می پذیری
هیچ کسی نخواهد، تو که می خواهی
هیچ کسی نتواند، تو که می توانی
هیچ کسی نباشد، تو که هستی
هیچ کسی نبخشد، تو که می بخشی
هیچ کسی یادش نباشه، تو که یادت هست
هیچ کسی حواسش نباشه، تو که حواست هست
هیچ کسی صبر نکنه، تو که صبر می کنی
هیچ کسی پنهان نکند، تو که پنهان می کنی
هیچ کسی نماند، تو که میمونی
هیچ کسی دوست نداشته باشه، تو که دوست داری
هیچ کسی مهربان نباشد، تو که هستی
هیچ کسی که تو نمی شود

حاشیه ـ سلام به دوستان عزیز
، از همه دوستان ممنون که منو شرمنده میکنن، حالا این عکس رو تقدیم میکنم به داداشی گلم علیرضا یا همون توپولی خودمون که خیلی من دوسش دارم
.
+ نوشته شده در یکشنبه 6 آذر1384ساعت 1:16 قبل از ظهر  توسط پاييز طلايی
|