پائيز فصل تواضع طبيعت
پائيز را دوست دارم
بادوزان را و رنگ رزان را
وقتي كه شانه باد، گيسوان بيدهاي مجنون را واژگون مي كند
وقتيكه زير پايم، صداي خش خش برگها به گوش مي رسيد
ترانه پائيز، ريختن نيست ... آويختن است
وقتي كه آواز نسيم را، درختان زمزمه دارند، پائيزانه در بهارند،!
وقتي پرندگان در بال بال كوچ ... مي آيند و مي روند
كدام كوچ ... كوچ ماندن و افتادن ... سادگي و افتادگي!
پائيز كه مي آيد، مست مي شوم، هست مي شوم
پائيز فصل تواضع طبيعت است ... فصل ريختن از خود و افتادن از بام مقام
پائيز را دوست دارم ... آري،!

+ نوشته شده در شنبه 10 دی1384ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط پاييز طلايی
|
